شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۶۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گفتم به خواب بینم گفتا خیال باشد / گفتم رسم به وصلت گفتا محال باشد
گفتم که در خرابات خواهم که بار یابم / گفتا اگر درآئی آنجا مجال باشد
سرچشمهٔ حیاتست ، ما خضر وقت خویشیم / در جام ما همیشه آب زلال باشد
شادی روی ساقی ، ما می مدام نوشیم / بر غیر اگر حرام است بر ما حلال باشد
گر عاقلی بگوید عقل تو گشت ناقص / نقصان عاقل آن است ما را کمال باشد
از آفتاب حسنش شد عالمی منور / ما روشنیم از وی او بی زوال باشد
نقش خیال بگذار نقاش را طلب کن / جز عین نعمت الله نقش خیال باشد