شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۵۶۷| ” میراثدار ادب پارسی “
هر که او را خبر از اهل دلانش باشد / یاری اهل دلان در دل و جانش باشد
دردمندی که به جان دُردی دردش نوشد / راحت جان طلبی در دو جهانش باشد
آتش عشق دلم سوخت چنان داغی را / در قیامت چو بجویند نشانش باشد
دیدهٔ اهل نظر نور از او می یابد / این چنین نور چنان عین عیانش باشد
عاقل ار عشق ندارد بر ما آنش نیست / رند مستی طلب ای دوست که آنش باشد
هر گدائی که بود بر در سلطان دائم / همچو ما بر دو جهان حکم روانش باشد
نعمت الله بسی بندگی سید کرد / لاجرم منصب عالی چنانش باشد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.