شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۵۷۸| ” میراثدار ادب پارسی “
هر که در کوی تو جانا نفسی بنشیند / نیست ممکن که دمی بی هوسی بنشیند
ننشیند دل من یک نفسی از سر پا / تا که در صحبت تو خوش نفسی بنشیند
خلوت نقش خیال تو بود خانهٔ چشم / نتوان دید که غیر از تو کسی بنشیند
بر سر راه تو گرچه عسسان بسیارند / نیست عاشق که ز خوف عسسی بنشیند
مدتی شد که سر کوی تو می جست دلم / از درت دور مکن گرچه بسی بنشیند
کس به فریاد من عاشق شیدا نرسد / مگر آن روز که فریادرسی بنشیند
نعمت الله به خلوت ننشیند بی تو / شاهبازی است کجا در قفسی بنشیند
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.