شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۸۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

این دل دریا دل ما عزم دریا می کند / دارد او حب وطن میلی به مأوا می کند
دل چو پرگاری روان گردد به گرد نقطه ای / دایره نقش خیالی را هویدا می کند
دیدهٔ ما روی او بیند به نور روی او / این عنایت بین که او با چشم بینا می کند
شرح اسما می نویسد دل به لوح جان ما / عاشقانه روز و شب احصای اسما می کند
دل به میخانه فتاد و خاطرش آنجا نشست / دائما جائی چنان از ما تمنا می کند
هر نفس آئینهٔ دل نور می بخشد به دل / وه چه حسنست اینکه او هر لحظه پیدا می کند
نعمت الله نعمتی ز انعام منعم یافته / این چنین خوش نعمتی ایثار اشیا می کند