شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۵۹۴| ” میراثدار ادب پارسی “
عهد با زلف تو بستیم خدا می داند / سر موئی نشکستیم خدا می داند
با خیال تو نشستیم به هر حال که بود / نزد غیری ننشستیم خدا می داند
هر خیالی که گشادیم به رویش دیده / در زمان نقش نو بستیم خدا می داند
سر ما از نظر اهل نظر پنهان نیست / در همه حال که هستیم خدا می داند
در دل ما نتوان یافت هوای دگری / جز خدا را نپرستیم خدا می داند
گر همه خلق جهان مستی ما دانستند / گو بدانند که مستیم خدا می داند
درخرابات مغان سید سرمستانیم / تو چه دانی ز چه دستیم خدا می داند
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.