شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۶۱۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ساز عشقش نوای دل سازد / دُرد دردش دوای دل سازد
لطف سازنده بین که بر سازش / هر چه سازد برای دل سازد
به خدا کار دل رها کردیم / کار دل هم خدای دل سازد
آتش عشق جان ما را سوخت / سوختگان را هوای دل سازد
دل مقامی خوشست از آن دلدار / جای خود در سرای دل سازد
دل صاحبدلی به دست آور / تا تو را آشنای دل سازد
نعمت الله می نوازد ساز / بشنو کز نوای دل سازد