شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۶۱۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اگر مه روی من روزی نقاب از رخ براندازد / چو ذره آفتاب جان به پای او سراندازد
اگر شهباز عقل کل کند پرواز در کویش / ندیده همچنان جزوی که از حیرت براندازد
حجاب دیدهٔ مردم خیال پردهٔ وهم است / جمال او نماید رو حجابش گر بر اندازد
کند معدوم را موجود از الطاف وجود خود / اگر از گوشهٔ چشمی نظر بر منظر اندازد
اگر سلطان عشق او به ملک دل فرود آید / ندای غارت جانها روان در کشور اندازد
تجلی صفاتش را مظاهر در ظهور آرد / ولی چون ذات بنماید نظر بر مظهر اندازد
به چشم مردمی یاری که روی سیدم بیند / نخواهد تا نظر باری به روی دیگر اندازد