شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۶۱۸| ” میراثدار ادب پارسی “
آتشی در دل است و جان سوزد / دل چنین سوخت جان چه سان سوزد
عشق او آتشی است جان سوزی / رشتهٔ شمع جان از آن سوزد
گوئیا عود مجمر عشقم / که مرا خوش در این میان سوزد
آتش عشق چون بر افروزد / عالمی را به یک زمان سوزد
آه دل سوز عاشقان بشنو / تا تو را دل به عاشقان سوزد
بر جگر داغ عشق او دارم / دلم از بهر این نشان سوزد
نام غیرش چو بر زبان آرم / آتش غیرتش زبان سوزد
سخن گرم من روان می خوان / که دل سوخته را روان سوزد
نعمت الله اگر چنین نالد / نفسش جملهٔ جهان سوزد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.