شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۶۲۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر جا که دکانداریست او مایه ز ما دارد / خود مفلس بازاری سرمایه کجا دارد
گر درد دلی داری از خود بطلب درمان / زیرا که چنان دردی با خویش دوا دارد
دل زنده بود جاوید گر کشته شود در عشق / ایمن ز فنا باشد چون نور بقا دارد
از نور جمال او روشن شده چشم ما / تاریک کجا گردد چون نور خدا دارد
یاری که در این دریا بنشست دمی با ما / هر سو که رود آبی از بخشش ما دارد
رندی که وطن دارد در خلوت میخانه / گر هر دو سرا نبوَد اندیشه چرا دارد
خوش سلطنتی داریم از بندگی سید / این بنده چنین دولت در هر دو سرا دارد