شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۶۳۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

صاحبنظری کو که جهان درنظر آرد / یا محرم رازی که ز عقبی خبر آرد
زنهار مزن تیر ستم بر دل درویش / کان تیر ستم تیغ و سنان بر جگر آرد
نیکو نبود تخم بدی کاشتن آری / گر تخم بدی کاری آن تخم برآرد
از سنگدلی سنگ منه بر ره مردم / کو کوه عذابی به عوض در گذر آرد
چوبی که زنی بر کف پائی به تظلم / بی شک و یقین دردسری را به سر آرد
بیداد مکن جان برادر به حقیقت / بیداد پدر زحمت آن بر پسر آرد
گربندهٔ سید شوی و تابع جدش / از ابر وجودت مه تابنده برآرد