شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۶۳۹| ” میراثدار ادب پارسی “
چشم ما چون به روی او نگرد / در نظر غیر او کجا گذرد
نزد ما زنده دل کسی باشد / که به جانان خویش جان سپرد
گل کجا جامه را قبا سازد / غنچه گر پیرهن به خود ندرد
مرد عاشق همه یکی بیند / آن یکی در هزار می شمرد
جان من روی دل نخواهد دید / گر دمی روی دیگری نگرد
رند مستی که باده می نوشد / هر دو عالم به نیم جو نخرد
هر که را ذوق نعمت الله است / شاد باشد مدام و غم نخورد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.