شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۶۴۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مقصود بی وسیله حاصل نمی توان کرد / هر کس که کرد حاصل می دان که آن چنان کرد
گر عقل ساده لوحی نقش خیال بندد / بسیار اعتمادی بر آن نمی توان کرد
پروانه لاف می زد از آتش محبت / آتش در او درافتاد بی نام و بی نشان کرد
ما در طریق جانان جانی نثار کردیم / لطفش به یک کرشمه صد جان به ما روان کرد
در آینه جمالش تمثال خویش بنمود / از آفتاب حسنش ماه خوشی عیان کرد
هر عالمی که دانست علم بدیع ما را / اسرار از آن معانی با عالمی بیان کرد
ما بندگی سید کردیم از سر صدق / سلطان عشق ما را سرخیل عاشقان کرد