شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۶۴۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

حسن او بر چشم ما پیدا که کرد / در سر ما این چنین سودا که کرد
خانهٔ دل مدتی تاریک بود / این زمان روشنتر از صحرا که کرد
این عجب بین قطره ای دریا شده / غیر ما قطره دگر دریا که کرد
گر نه عشقش عیسی وقت من است / چشم نابینای ما بینا که کرد
ساقی سرمست ما را جام داد / این چنین ما را جز او سودا که کرد
راز مستان پیش هشیاران که گفت / سر ما با زاهدان پیدا که کرد
نعمت الله داد ما را بوسه ای / غیر او انعام خود با ما که کرد