شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۶۴۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کردگار از کرم عیانم کرد / واقف از حال این و آنم کرد
من چو بی نام و بی نشان بودم / بی نشانی مرا نشانم کرد
به تجلی ظاهر و باطن / گاه پیدا و گه نهانم کرد
در دل آمد به جای جان بنشست / رحمتی خوش به جای جانم کرد
می خمخانه را به من بخشید / ساقی مست عاشقانم کرد
تا شوم رهبر همه رندان / رهنمودم به رهروانم کرد
شرح علم بدیع او خواندم / این معانی از آن بیانم کرد
چون ز هستی خود فنا گشتم / باقی ملک جاودانم کرد
نعمت الله به من عطا فرمود / رازق زرق بندگانم کرد