شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۶۴۷| ” میراثدار ادب پارسی “
کردگار از کرم عیانم کرد / واقف از حال این و آنم کرد
من چو بی نام و بی نشان بودم / بی نشانی مرا نشانم کرد
به تجلی ظاهر و باطن / گاه پیدا و گه نهانم کرد
در دل آمد به جای جان بنشست / رحمتی خوش به جای جانم کرد
می خمخانه را به من بخشید / ساقی مست عاشقانم کرد
تا شوم رهبر همه رندان / رهنمودم به رهروانم کرد
شرح علم بدیع او خواندم / این معانی از آن بیانم کرد
چون ز هستی خود فنا گشتم / باقی ملک جاودانم کرد
نعمت الله به من عطا فرمود / رازق زرق بندگانم کرد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.