شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۶۴۹| ” میراثدار ادب پارسی “
دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد / در پس پردهٔ جان یار ترنم می کرد
من چو بلبل همه شب زار همی نالیدم / دوست چون غنچه بر آن گریه تبسم می کرد
دل بیچارهٔ گم گشته خود را دیدم / چارهٔ خویش همی جست و دگر گم می کرد
بر سر کوی خرابات گذر می کردم / عشق دیدم که روان غارت مردم می کرد
گرچه جام می و پیمانه همی کردم نوش / همت عالی من میل بدان خم می کرد
باده با جام سخن از سر مستی می گفت / روح با جسم درین حال تکلم می کر د
سید و بنده چو در خلوت جان می رفتند / بندهٔ عاشق گستاخ تقدم می کرد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.