شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۶۵۱| ” میراثدار ادب پارسی “
عاشقم بر روی نورالله خود / والهم از بوی نورالله خود
شاه ترکستان به عشق زلف او / آمده هندوی نور الله خود
خوی نورالله ما خوئی خوش است / دلخوشم از خوی نورالله خود
نور چشم عالمی چون آفتاب / دیده ام در روی نور الله خود
گر دهندم صورت و معنی تمام / کی دهم یک موی نورالله خود
هر کجا جانیست دل داده به باد / آمده آنجوی نور الله خود
از خلیل الله امیدم این نبود / کو نیامد سوی نورالله خود
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.