شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۶۵۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عاشقم بر روی نورالله خود / والهم از بوی نورالله خود
شاه ترکستان به عشق زلف او / آمده هندوی نور الله خود
خوی نورالله ما خوئی خوش است / دلخوشم از خوی نورالله خود
نور چشم عالمی چون آفتاب / دیده ام در روی نور الله خود
گر دهندم صورت و معنی تمام / کی دهم یک موی نورالله خود
هر کجا جانیست دل داده به باد / آمده آنجوی نور الله خود
از خلیل الله امیدم این نبود / کو نیامد سوی نورالله خود