شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۶۵۶| ” میراثدار ادب پارسی “
بود روزی خواجه ای سالار کرد / می کشیدی درد و می نوشید درد
کیسه های سیم و زر بر هم نهاد / عاقبت غیری ببرد و خواجه مرد
شیشه ای بودش پر از نقش و خیال / اوفتاد آن شیشه و شد خرد و مرد
بر سر پل ساخت خواجه خانه ای / سیل آمد ناگه آن خانه ببرد
هر کجا دیدیم رند سرخوشی / بود و نابود جهان یک سَر شمرد
گر به صورت عارفی رفت از جهان / جان امانت داشت با جانان سپرد
خلعتی از جامهٔ سید بپوش / ور نه خود سهل است خرقه صوف و برد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.