شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۶۶۴| ” میراثدار ادب پارسی “
آفتاب مه نقابی رو نمود / تو نکو می بین که او نیکو نمود
ذره ها روشن شدند از آفتاب / نور او بنگر که مارا هو نمود
دیده ام آئینهٔ گیتی نما / او جمال و بر کمالش رو نمود
خود به خود بنموده است در عین ما / تا نگوئی او به ما و تو نمود
صدهزار آئینه دارد در نظر / در دو آئینه یکی رو دو نمود
آب چشم ما به هر سو شد روان / آبروی ما از آن هر سو نمود
خوش برو بر دیدهٔ سید نشین / تا ببینی روی او چون رو نمود
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.