شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۶۷۱| ” میراثدار ادب پارسی “
جیب شب آفتاب چون بگشود / از گریبان روز رو بنمود
شب امکان خیال بود نماند / هست روز و وجود خواهد بود
غیر او نیست ور تو گوئی هست / او به خود دیگران به او موجود
عقل چون شب برفت و روز آمد / خاطر ما از این و آن آسود
یک حقیقت که آدمی خوانند / گه ایاز او به نام و گه محمود
عالمی را به رقص آورده / قول مستانه ای که او فرمود
نعمت الله گرد نقطهٔ دل / همچو پرگار دایره پیمود
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.