شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۶۷۵| ” میراثدار ادب پارسی “
یک نفس یعقوب بی یوسف نبود / گر چه هجرانش به ظاهر می نمود
هر که را دیدی نمودی یوسفش / هر چه بشنیدی ز یوسف می شنود
تا مگر یوسف در آید از درش / در بر وی هر که بودی می گشود
هر که در کنعان بدیدی پیش او / یوسف مصری خود را می ستود
چون بر تخت این ظهورش را بیافت / سر حق خود دید از آن گردش سجود
هرچه بود و هست و خواهد بود اوست / هر چه باشد باشد از جود وجود
گر خلیل الله به صورت غایب است / نعمت اله یکدمی بی او نبود
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.