شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۶۷۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یک نفس یعقوب بی یوسف نبود / گر چه هجرانش به ظاهر می نمود
هر که را دیدی نمودی یوسفش / هر چه بشنیدی ز یوسف می شنود
تا مگر یوسف در آید از درش / در بر وی هر که بودی می گشود
هر که در کنعان بدیدی پیش او / یوسف مصری خود را می ستود
چون بر تخت این ظهورش را بیافت / سر حق خود دید از آن گردش سجود
هرچه بود و هست و خواهد بود اوست / هر چه باشد باشد از جود وجود
گر خلیل الله به صورت غایب است / نعمت اله یکدمی بی او نبود