شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۶۷۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عالم از جود او بود موجود / هرچه دیدیم بی وجود نبود
نامرادیم او مراد همه / یافتیم از عطای او مقصود
جام گیتی نما به ما بخشید / نور خود را به عین ما بنمود
بزم عشق است و ما چنین سرمست / هر که آمد به بزم ما آسود
خوش بیا جام می بگیر و بنوش / ساقی عاشقان چنین فرمود
عود دل سوخت آتش عشقش / عود خوش بود و آتشی بی دود
صفت و ذات او ظهوری کرد / نعمت الله از آن شده موجود