شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۶۸۲| ” میراثدار ادب پارسی “
هستی ما همه بود به وجود / نفسی بی وجود نتوان بود
بنماید یکی به نقش و خیال / در دو آئینه آن یکی دو نمود
جسم و جان ، جام و می ، دل و دلدار / هر چه دارد همه به ما بنمود
همچو پرگار بود دل پر کار / نقطه نقطه محیط را بنمود
اول و آخرش به هم پیوست / ظاهر و باطنش ز هم آسود
لیس فی الدار غیره دیار / هر موحد که بود این فرمود
نعمت الله که میر مستان است / در میخانه بر جهان بگشود
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.