شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۱۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوش در میخانه‌ای بگشاده‌ایم / باده‌نوشان را صلایی داده‌ایم
جام می بر دست و رندانه مدام / سر به پای خم می بنهاده‌ایم
در خرابات مغان مست و خراب / بر در میخانه‌ای افتاده‌ایم
خرقهٔ خود را به می شستیم پاک / فارغ از تسبیح وز سجاده‌‌ایم
در هوای عاشق باده‌پرست / دایماً بنشسته یا استاده‌ایم
بندهٔ سید شدیم از جان و دل / از همه ملک جهان آزاده‌ایم