شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مقصود توئی ز جمله عالم / ای مظهر عین اسم اعظم
در حسرت جرعه ای ز جامت / جان بر کف دست می نهد جم
ای آخر انبیاء به صورت / معنی تو بر همه مقدم
در خلوت خاص لی مع الله / غیر از تو کسی نبود محرم
عیسی نفس از دم تودارد / زنده ز تو گشت روح آدم
نقشت به خیال می نگارم / ای نور دو چشم اهل عالم
تو جانانی و جان تن تو / چون سید و بنده هر دو با هم