شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۲۶| ” میراثدار ادب پارسی “
مقصود توئی ز جمله عالم / ای مظهر عین اسم اعظم
در حسرت جرعه ای ز جامت / جان بر کف دست می نهد جم
ای آخر انبیاء به صورت / معنی تو بر همه مقدم
در خلوت خاص لی مع الله / غیر از تو کسی نبود محرم
عیسی نفس از دم تودارد / زنده ز تو گشت روح آدم
نقشت به خیال می نگارم / ای نور دو چشم اهل عالم
تو جانانی و جان تن تو / چون سید و بنده هر دو با هم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.