شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۲۹| ” میراثدار ادب پارسی “
در مجمر عشق سوخت عودم / آتش شدم و نماند دودم
از دیدن غیر دیده بستم / تا دیده به روی او گشودم
چون سایه به آفتاب بنمود / شخصی بودم دو می نمودم
چون قطره به بحر عشق پیوست / اکنون چه زیان بود چه سودم
خود دیدم و خود نمودم ای دوست / خود گفتم و باز خود شنودم
آن دم که نبود بود عالم / در خلوت خاص عشق بودم
دیدم دو جهان خیال سید / تا زنگ ز آینه زدودم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.