شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۲۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در مجمر عشق سوخت عودم / آتش شدم و نماند دودم
از دیدن غیر دیده بستم / تا دیده به روی او گشودم
چون سایه به آفتاب بنمود / شخصی بودم دو می نمودم
چون قطره به بحر عشق پیوست / اکنون چه زیان بود چه سودم
خود دیدم و خود نمودم ای دوست / خود گفتم و باز خود شنودم
آن دم که نبود بود عالم / در خلوت خاص عشق بودم
دیدم دو جهان خیال سید / تا زنگ ز آینه زدودم