شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۴۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در همه آینه یکی نگرم / آن یکی در هزار می شمرم
هر چه بینم به نور او بینم / جام گیتی نماست در نظرم
زندهٔ جاودان منم که به عشق / جان به جانان خویش می سپرم
او خبیر است و من خبیر خبیر / تا نگوئی ز خویش بی خبرم
عارفانه مدام در سیرم / هر زمان در ولایت دگرم
پای بوسش اگر دهد دستم / از سر کاینات در گذرم
نعمت الله چو نور چشم منست / جام و جم را به همدگر نگرم