شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۵۲| ” میراثدار ادب پارسی “
عشق او در میان جان دارم / عاشق عشق چون بهان دارم
در خرابات مست می گردم / میل خاطر به عاشقان دارم
هر چه دارم ز صورت و معنی / همه با یار در میان دارم
با من از وصل و هجر کمتر گوی / که فراغت از این و آن دارم
کار من عاشقی و میخواریست / تا که جان در بدن روان دارم
با حریفان عاشق سرمست / مجلسی خوشتر از جنان دارم
نعمت الله دارم ای درویش / گنج سلطان انس و جان دارم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.