شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۵۵| ” میراثدار ادب پارسی “
نیم شب خوش آفتابی دیده ام / آفتابی مه نقابی دیده ام
دیده ام روشن به نور روی اوست / تا نپنداری که خوابی دیده ام
در رخ هر ذره ای کردم نظر / از همه رو آفتابی دیده ام
آن چنان آب حیاتی یافتم / لاجرم در دیده آبی دیده ام
بی وجود حضرت او کاینات / در عدم شکل سرابی دیده ام
مدتی شد تا نمی بینم حجاب / زان که این دیده حجابی دیده ام
نعمت الله را اگر یابی بگو / عاشق و مست و خرابی دیده ام
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.