شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۵۶| ” میراثدار ادب پارسی “
تا جمالش در تجلی دیده ام / صورتش را عین معنی دیده ام
دیده ام روشن به نور روی اوست / لاجرم بیناست یعنی دیده ام
مست ومجنون ، روز و شب سرگشته ام / تا به لیلی حسن لیلی دیده ام
ذات من آئینه ، او آئینه دار / هر دو را در یک تجلی دیده ام
غیر معشوقم نیاید در نظر / عاشقان را گر چه خیلی دیده ام
تا محیط دیده بر زد موج عشق / هفت دریا را چو سیلی دیده ام
نعمت الله یافتم در هر وجود / با همه عشقی و میلی دیده ام
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.