شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۵۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا جمالش در تجلی دیده ام / صورتش را عین معنی دیده ام
دیده ام روشن به نور روی اوست / لاجرم بیناست یعنی دیده ام
مست ومجنون ، روز و شب سرگشته ام / تا به لیلی حسن لیلی دیده ام
ذات من آئینه ، او آئینه دار / هر دو را در یک تجلی دیده ام
غیر معشوقم نیاید در نظر / عاشقان را گر چه خیلی دیده ام
تا محیط دیده بر زد موج عشق / هفت دریا را چو سیلی دیده ام
نعمت الله یافتم در هر وجود / با همه عشقی و میلی دیده ام