شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۶۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

باز سرمست جام جم شده ام / عاشق روی آن صنم شده ام
گرچه بودم ز هجر درویشی / دیگر از وصل محترم شده ام
تا دلم خلوت محبت اوست / پرده بر دار در حرم شده ام
سر کویش مقام کردم از آن / در همه جای محترم شده ام
غم عشقش خجسته باد که من / این چنین شادمان ز غم شده ام
تا که منظور حضرت عشقم / فارغ از عقل بیش و کم شده ام
از وجود و عدم رمیده دلم / سید عالم و قدم شده ام