شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۶۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عاشق روی نازنین توام / والهٔ زلف عنبرین توام
من اگر کافرم اگر مومن / در همه کیشها به دین توام
به یقین جان بی گمان منی / بی گمان عاشق یقین توام
عشق تو شمع و من چو پروانه / سوختهٔ عشق آتشین توام
گر به میخانه ور بکعبه روم / در همه جای همنشین توام
تو مرا برگزیدی از دو جهان / من به جان عاشق گزین توام
صورت جان توئی و معنی دل / من هم آن تو و هم این توام
هر چه دارم همه امانت تواست / بسیارم چو من امین توام
گنج اسما به من تو بخشیدی / نعمت الله و نور دین توام