شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۶۴| ” میراثدار ادب پارسی “
حالی است مرا با می و مستان که چه گویم / رازیست میان من و رندان که چه گویم
بزمیست ملوکانه و ساقی که چه پرسی / من عاشق سرمست حریفان که چه گویم
چون بلبل سودازده در مجلس عاشق / آورده ام این صورت بستان که چه گویم
هر نقش خیالی که مرا در نظر آید / گویم که بگوئید به جانان که چه گویم
از روز ازل عاشق مستم چه توان کرد / باشم ابدا مست بدان سان که چه گویم
خود خوشتر ازین قول که گفتم نتوان گفت / ذوقیست در این گفتل مستان که چه گویم
گنج ار طلبی کنج دل سید ما جو / نقدیست درین گوشهٔ ویران که چه گویم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.