شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۷۰| ” میراثدار ادب پارسی “
سخنی خوش به ذوق می گویم / یاری از اهل ذوق می جویم
بزم عشق است و خرقهٔ سالوس / عاشقانه مدام می شویم
عشق و معشوق و عاشق خویشم / لاجرم غیر خود نمی پویم
من و او و تو چون یگانه شدیم / تو منی ای عزیز من اویم
آفتابی در آینه بنمود / روشن از نور روی مه رویم
روح قدسی خموش خواهد بود / در مقامی که من سخن گویم
یک زمان سیدم دمی بنده / گاه سلطان و گاه انجویم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.