شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۷۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سخنی خوش به ذوق می گویم / یاری از اهل ذوق می جویم
بزم عشق است و خرقهٔ سالوس / عاشقانه مدام می شویم
عشق و معشوق و عاشق خویشم / لاجرم غیر خود نمی پویم
من و او و تو چون یگانه شدیم / تو منی ای عزیز من اویم
آفتابی در آینه بنمود / روشن از نور روی مه رویم
روح قدسی خموش خواهد بود / در مقامی که من سخن گویم
یک زمان سیدم دمی بنده / گاه سلطان و گاه انجویم