شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۷۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مدتی در به در به جان گشتم / گرد میخانهٔ جهان گشتم
میر میخانه خدمتش کردم / هم به فرمان او روان گشتم
در خرابات عشق رندانه / ساقی بزم عاشقان گشتم
نام من شد نشانهٔ عالم / گرچه بی نام و بی نشان گشتم
چون محب حباب او بودم / نیک محبوب این و آن گشتم
جان به جانان خویش بسپردم / زندهٔ ملک جاودان گشتم
موج بودم ولی شدم دریا / این چنین بودم آن چنان گشتم
عقل سرمایه بود شد بر باد / فارغ از سود و از زیان گشتم
گنج در کنج دل طلب کردم / واقف از گنج بیکران گشتم
پادشه خوش مرا کنار گرفت / چون کمر گرد آن میان گشتم
بنده ام بندگی او کردم / سید جمله سیدان گشتم