شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۸۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

غیر او با او نگنجد در دلم / مشکل این حل و حل مشکلم
از جمال اوست هر حسنی که هست / لاجرم بر حسن خوبان مایلم
غیر او در هر دو عالم هست نیست / من نگویم فاصلم یا واصلم
عالمی خواهند از من عالمی / من به ایشان همچو ایشان مایلم
جام می بر دست می نوشم مدام / بر در میخانه باشد منزلم
عمر من نگذشت بی حاصل دمی / حاصلم عشق است و نیکو حاصلم
سر خوشم مستانه می گویم سخن / از زبان نعمت الله قائلم