شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۸۶| ” میراثدار ادب پارسی “
گدای عشقم و سلطان عالم / غلام خاتم و خاقان عالم
مرید یارم و پیر خرابات / ندیم دردم و درمان عالم
جهان جسم است و من جان جهانم / چه جای جان ، منم جانان عالم
خراباتست و من مست خرابم / حریف ساقی رندان عالم
ندارم با سوی الله هیچ میلی / به جان جملهٔ مردان عالم
جمال بی مثال او عیان است / نظر فرما تو در اعیان عالم
بیا از نعمت الله جو نوائی / چو می جوئی نوا از خان عالم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.