شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۹۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

منم که جام می ذوالجلال می نوشم / همیشه بادهٔ عشق جمال می نوشم
مدام همدم جام شراب عشق ویم / می محبت او بر کمال می نوشم
چو من ز روز ازل مست ورند و قلاشم / عجب مدار که می لایزال می نوشم
بنوش دُردی دردش که نوش جانت باد / که من به عشق چو آب زلال می نوشم
هزار ساغر می نوش می کنم به دمی / هنوز می طلبم بی ملال می نوشم
خیال ماضی و مستقبلم نمی باشد / ز جام عشق می ذوق حال می نوشم
مدام ساقی سرمست نعمت اللهم / به شادی رخ او می حلال می نوشم