شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۹۳| ” میراثدار ادب پارسی “
سر کویت به همه ملک جهان نفروشم / خود جهان چیست غمت را به جهان نفروشم
من که سودا زدهٔ زلف پریشان توام / یک سر موی تو هرگز به دو کان نفروشم
برو ای عقل که من مستم و تو مخموری / زر چه باشد برو ای خواجه به جان نفروشم
دُردی درد تو جانا نفروشم به دوا / جرعهٔ می به همه کون و مکان نفروشم
جان و دل دادم و عشق تو خریدم به بها / بهر سودش نخریدم به زیان نفروشم
نقدی از گنج غم عشق تو در دل دارم / این چنین نقد به صد گنج روان نفروشم
سید کوی خرابات و حریف عشقم / گوشهٔ مملکت خود به جهان نفروشم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.