شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۹۴| ” میراثدار ادب پارسی “
دُرد دردش به ذوق می نوشم / خلعت از جود عشق می پوشم
غم عشقش خریده ام به جهان / به همه کائنات نفروشم
تاج عشق ویست بر سرمن / حلقهٔ بندگیش در گوشم
آتشی هست در دلم که مدام / همچو خم شراب می جوشم
مستم و چون سبوی میخواران / عاشقان می کشند بر دوشم
عاشقانه به باده نوشیدن / تا که جان در تن است می کوشم
نعمت الله یادگار من است / نکند هیچکس فراموشم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.