شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۹۶| ” میراثدار ادب پارسی “
منم که عاشق دیدار یار خود باشم / منم که والهٔ زلف نگار خود باشم
منم که سیدم و بندهٔ خداوندم / منم که دانه و دام شکار خود باشم
منم چو پرده و جانم امیر پرده نشین / منم که میر خود و پرده دار خود باشم
به هر کنار که باشم از این میان به یقین / چو نیک بنگرم اندر کنار خود باشم
به گرد کوه و بیابان دگر نخواهم گشت / به کنج دل روم و یار غار خود باشم
چرا جفا کشم از هر کسی درین غربت / به شهر خود روم و شهریار خود باشم
به غیر عشق مرا نیست کاری و باری / از آن مدام پی کار و بار خود باشم
از آنکه عاشق و معشوق نعمةاللهم / به گرد کار خود و کردگار خود باشم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.