شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۰۲| ” میراثدار ادب پارسی “
ما سلطنت فقر به عالم نفروشیم / یک جام شرابی به دو صد جم نفروشیم
در کوی خرابات مغان همدم جامیم / هرگز به بهشت ابد این دم نفروشیم
گوئی که به جز جنت شادی به غم عشق / شادی تو نگه دار که ما غم نفروشیم
دردیست دلم را که به درمان نتوان داد / زخمی است درین سینه به مرهم نفروشیم
بسیار فروشیم می ذوق و لیکن / یک جرعه به جانیست جوی کم نفروشیم
گفتیم فروشیم یکی جرعه به جانی / سودا مکن ای خواجه که آنهم نفروشیم
یک لحظه حضوری و دمی صحبت سید / گر زانکه دهد دست به عالم نفروشیم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.