شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۰۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما سلطنت فقر به عالم نفروشیم / یک جام شرابی به دو صد جم نفروشیم
در کوی خرابات مغان همدم جامیم / هرگز به بهشت ابد این دم نفروشیم
گوئی که به جز جنت شادی به غم عشق / شادی تو نگه دار که ما غم نفروشیم
دردیست دلم را که به درمان نتوان داد / زخمی است درین سینه به مرهم نفروشیم
بسیار فروشیم می ذوق و لیکن / یک جرعه به جانیست جوی کم نفروشیم
گفتیم فروشیم یکی جرعه به جانی / سودا مکن ای خواجه که آنهم نفروشیم
یک لحظه حضوری و دمی صحبت سید / گر زانکه دهد دست به عالم نفروشیم