شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۰۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

من به جان دوستدار رندانم / عاشق روی باده نوشانم
به جز از عاشقی و می خواری / هیچ کار دگر نمی دانم
نوبتی توبه کردم از باده / مدتی شد کز آن پشیمانم
شعر مستانه ای همی گویم / غزلی عاشقانه می خوانم
دُرد دردش مدام می نوشم / یار و همدرد دردمندانم
بندهٔ حضرت خداوندم / پادشاه هزار سلطانم
سید مجلس خراباتم / ساقی بزم می پرستانم