شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۰۷| ” میراثدار ادب پارسی “
بُود ممکن که من بی جان بمانم / محال است اینکه بی جانان بمانم
مرا ساقی حریف و عشق یار است / نمی خواهم که از یاران بمانم
دوای درد دل درد است و دارم / مباد آن دم که بی درمان بمانم
عزیز مصر عشقم ای برادر / چو یوسف چند در زندان بمانم
چو او پیدا شود پنهان شوم من / وگر پیدا شود پنهان بمانم
اگر نه او مرا بخشد وجودی / همیشه در عدم حیران بمانم
اگر نه عشق او باشد دلیلم / شوم گمراه و سرگردان بمانم
اگر جانم نماند غم ندارم / به جانان زنده جاویدان بمانم
نمی دانم ز غیرت غیرت ای دوست / کدامست غیر تو تا آن بمانم
شوم پیدا اگر پنهان شوی تو / وگر پیدا شوی پنهان بمانم
چو سید بی سر و سامان بمانم / اگر زلف پریشان برفشانی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.