شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۰۹| ” میراثدار ادب پارسی “
من ترک می و صحبت رندان نتوانم / از جان گذرم وز سر جانان نتوانم
گوئی که برو توبه کن از باده پرستی / زنهار مگو خواجه که من آن نتوانم
بی زاهد و بی صومعه عمری بتوان بود / لیکن نفسی بی می و مستان نتوانم
صدخانه توانم که به یک دم بگذارم / ترک در میخانهٔ رندان نتوانم
با عشق در افتادم و تدبیر ندارم / در درد گرفتارم و درمان نتوانم
راز دل و دلدار نخواهم که بگویم / اما چه توان کرد چو پنهان نتوانم
با سید رندان خرابات حریفم / منکر شدن حال حریفان نتوانم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.