شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۱۰| ” میراثدار ادب پارسی “
من ترک می و صحبت رندان نتوانم / یک لحظه جدائی ز حریفان نتوانم
بی ساغر و بی شاهد و بی می نتوان بود / بی دلبر و بی مجلس جانان نتوانم
هرگز ندهم جام می ازدست زمانی / جان است رها کردن آسان نتوانم
گوئی که بکن توبه ازین باده پرستی / زنهار مگو خواجه که من آن نتوانم
سریست مرا در سر و با کس نتوان گفت / دردیست مرا در دل و درمان نتوانم
در کوی خرابات مغان مست و خرابم / بودن نفسی بی می و مستان نتوانم
در دیدهٔ من نقش خیال رخ سید / نوریست که پیدا شده پنهان نتوانم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.