شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۱۲| ” میراثدار ادب پارسی “
غم مخور یارا که غمخوارت منم / این جهان و آن جهان یارت منم
بر سر بازار ملک کائنات / اول و آخر خریدارت منم
رو به داروخانه و درد من آر / چون شفای جان بیمارت منم
گر به دوزخ می کشندت خوش برو / چون که در آتش نگهدارت منم
ور به جنت می روی بی ما مرو / چون فروغ باغ و گلزارت منم
یک دو روزی هر کجا خواهی برو / بازگشت آخر کارت منم
هاتفی از غیب می داد این ندا / نعمت اللها طلبکارت منم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.