شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۱۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

غم مخور یارا که غمخوارت منم / این جهان و آن جهان یارت منم
بر سر بازار ملک کائنات / اول و آخر خریدارت منم
رو به داروخانه و درد من آر / چون شفای جان بیمارت منم
گر به دوزخ می کشندت خوش برو / چون که در آتش نگهدارت منم
ور به جنت می روی بی ما مرو / چون فروغ باغ و گلزارت منم
یک دو روزی هر کجا خواهی برو / بازگشت آخر کارت منم
هاتفی از غیب می داد این ندا / نعمت اللها طلبکارت منم