شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۱۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نقش عالم خیال می بینم / در خیال آن جمال می بینم
همه عالم چو مظهر عشقند / همه را بر کمال می بینم
ساغر باده ای که می نوشم / عین آب زلال می بینم
نور چشمست و در نظر دارم / از سر ذوق و حال می بینم
آینه پیش دیده می دارم / حسن او بی مثال می بینم
ترک رندی و عاشقی کردن / از دل خود محال می بینم
نعمت الله را چو می بینم / صورت ذوالجلال می بینم