شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۱۶| ” میراثدار ادب پارسی “
یار خود را به ناز می بینم / جان خود را نیاز می بینم
دوش در خواب دیده ام او را / خوش خیالی که باز می بینم
زلف او می کشم به هر سوئی / نیک عمری دراز می بینم
طاق ابروی اوست محرابم / روی خود در نماز می بینم
محرم راز خاص سلطانی / بنده ای چون ایاز می بینم
سید ما کنون به دولت عشق / بر همه سرفراز می بینم
نعمت الله به رندی و مستی / عاشق پاکباز می بینم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.