شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۱۷| ” میراثدار ادب پارسی “
نظری می کنم و وجه خدا می بینم / روی آن دلبر بی روی و ریا می بینم
بر جمالش همگی صورت جان می نگرم / وز کمالش همه تن لطف و وفا می بینم
نه به خود می نگرم صنع خدا تا دانی / بلکه من صنع خدا را به خدا می بینم
ترک آن قامت و بالاش نگویم به بلا / گرچه از قامت و بالاش بلا می بینم
مردم دیدهٔ ما غرقه به خون نظرند / هر طرف می نگرم چشمهٔ لا می بینیم
صوفی صومعهٔ خلوت معنی شده ام / لاجرم صورت می صاف و صفا می بینم
جان سید شده آئینهٔ جانان به یقین / عشق داند ز کجا تا به کجا می بینم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.