شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۱۸| ” میراثدار ادب پارسی “
چشم مستت به خواب می بینم / لعبتی بی نقاب می بینم
جام گیتی نما گرفته به دست / خوش حبابی بر آب می بینم
نور چشمست و در نظر دارم / روی او بی حجاب می بینم
آینه پیش دیده می آرم / رند و مستی خراب می بینم
تو به روز آفتاب بینی و من / روز و شب آفتاب می بینم
ساغر می مدام می بخشم / همه خیر و ثواب می بینم
سیدم از خطا چو معصوم است / هرچه بینم صواب می بینم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.